كليات و رويكرد
محتواي آموزشي و پرورشي
ساختار، مقاطع، رشته‌ها و...
اختيارات و ميزان تمركز
ارزش‌يابي و پيشرفت تحصيلي
مواد و رسانه‌هاي آموزشي
ارزشيابي برنامه‌ي درسي ملي و ...
 
 

 

سواد اطلاعاتي بايد به يك فرابرنامه‌ي درسي تبديل شود


همايش دوروزه‌ي «كتابخانه‌هاي آموزشگاهي؛ پوياسازي نظام آموزشي و مشاركت در نظام ياددهي-يادگيري» در روزهاي سوم و چهارم ارديبهشت‌ماه در دانشگاه فردوسي مشهد برگزار گرديد.

يكي از سخنرانان مراسم افتتاحيه‌ي اين همايش آقاي دكتر محمود مهرمحمدي؛ استاد دانشگاه تربيت‌مدرس و عضو شوراي عالي آموزش و پرورش و مجري طرح تدوين سند ملي آموزش و پرورش بودند كه صحبت‌هاي خود را با عنوان «چگونه مي‌توان كتابخانه‌هاي آموزشگاهي را از حاشيه به متن آورد؟» ارائه نمودند.

در زير چكيده‌اي از سخنراني ايشان آورده شده است:

بالابردن سطح سواد و اطلاعات از طريق كتابخانه و كتابخواني، مأموريت كتابخانه‌ي آموزشگاهي يا كلاسي محسوب نمي‌شود چون در گذشته به كتاب و كتابخانه به‌عنوان منبع و مرجعي نگريسته مي‌شده كه از آن‌طريق بچه‌ها مي‌توانستند سطح سواد و اطلاعات خودشان را بالا ببرند و به آگاهي‌هاي لازم دست پيدا كنند. الآن ديگر يك تغيير مأموريتي را بايد درنظر بگيريم. در واقع جغرافيا ي را بايد تنظيم كنيم كه در آن مشخص شود از بين منابع متعدد و متنوعي كه وجود دارد خصوصاً اينترنت و شبكه و امكاناتي كه ازطريق شبكه در اختيار قرار داده شده كتابخانه جايگاهش كجاست؟ كتاب به مفهوم سنتي و كتابخانه به مفهوم سنتي جايش كجاست؟ هنوز كتاب و كتابخانه به نظر من جايگاه خاصي دارد اما جايگاه انحصاري ندارد. اگرچه هنوز هم كتاب و كتابخواني را بايد در منظومه‌ي مراجع و منابع مورد استفاده داشته باشيم اما اين نگاه، انحصاري نيست بنابراين بايد به دنبال سواد اطلاعاتي باشيم و من فكر مي‌كنم سواد اطلاعاتي ازطريق تنيدن اين قابليت در لابلاي دروس و به شكل يك نياز طبيعي در يادگيري برخوردار از كيفيت و متناسب با اقتضائات دنياي جديد بايستي اتفاق بيفتد. بعضي‌ وقت‌ها صحبت از اين مي‌شود كه بحث سواد اطلاعاتي به‌عنوان يك ماده‌ي درسي، مهارت‌ها يا آگاهي‌هايي را لازم دارد كه در قالب يك ساعت در هفته، در يك پايه يا در پايه‌هاي تحصيلي خاصي بايد آموزش داده شود من به اين شكل به سواد اطلاعاتي نگاه نمي‌كنم كه يك ماده‌ي درسي در ميان مواد درسي ديگر باشد. بلكه سواد اطلاعاتي كه از جمله نيازمند توجه به قابليت‌هاي جستجوگري و يافتن اطلاعات مناسب و تمييز اطلاعات صحيح از ناصحيح، قضاوت درباره‌ي اطلاعات و امثال آن هست و بهره‌برداري مناسب از آن‌ها كه بايستي در واقع دستور كار مشترك همه‌ي برنامه‌هاي درسي و همه‌ي موضوعات يادگيري باشد كه به‌طور طبيعي در چارچوب اين نگاه، بحث كتاب و كتابخانه هم مطرح مي‌شود. به عبارت ديگر ما در قالب برنامه‌ريزي درسي وقتي به بحث سواد اطلاعاتي و نسبتش با برنامه‌هاي درسي كه مرتبط با بحث برنامه‌ريزي درسي هست نگاه مي‌كنيم اصطلاحاً مي‌گوييم سواد اطلاعاتي بايد تبديل شود به يك فرابرنامه‌ي درسي يا Meta Curriculum يعني يك موضوع درسي واحد نباشد بلكه بايد به شكل يك نخ تسبيحي اين دغدغه يا اين ملاحظه در تمام دروس، جاري و ساري شود و همه‌ي حوزه‌هاي يادگيري توسط اين نخ تسبيح سواد اطلاعاتي به هم پيوند بخورند كه در اين صورت مي‌گوييم به يك فرابرنامه‌ي درسي تبديل شده است.

بايد در عصر حاضر برنامه‌هاي درسي در نظام آموزشي به موضوع سواد اطلاعاتي به‌عنوان يك فرابرنامه‌ي درسي نگاه كنند و اگر اين اتفاق بيفتد و اگر اين نوع نگاه به برنامه‌هاي درسي و طراحي برنامه‌هاي درسي و اجراي آن‌ها حاكم شود آن‌‌گاه جايگاه كتاب و كتابخواني هم در اين فضا جايگاه بسيار قابل توجهي خواهد بود گرچه نه جايگاه انحصاري. مفهوم سنتي كتابخانه بايد جاي خودش را به مفهوم متناسب با اين اصل و داراي كاركرد مفيد در اين اصل بدهد. در مدرسه ما الآن در واقع مي‌توانيم روي يك مركز منابع يادگيري فكر بكنيم كه كتابخانه هم جزئي از آن مركز يادگيري و پشتيبان آن مي‌تواند باشد.

با اين مقدمه، در نظر دارم لزوم آورده شدن كتابخانه‌ي آموزشگاهي از حاشيه به متن را مطرح نمايم. اما در ابتدا بايد ببينيم كتابخانه‌ي آموزشگاهي اصولاً چرا به حاشيه رفته و چگونه مي‌تواند به متن بيايد.

در اين مبحث به بررسي عوامل درون سيستمي اين موضوع مي‌پردازم.

يكي از عوامل به حاشيه رانده‌شدن كتابخانه‌ي آموزشگاهي، رويكرد برنامه‌ي درسي است. رويكرد برنامه‌ي درسي لازم است به گونه‌اي باشد كه تقاضاي واقعي براي مراجعه به منابع خارج از كتاب درسي را در سيستم يادگيري ايجاد نمايد. بعضي از برنامه‌هاي درسي ما با تغيير رويكردشان، فعال‌شدن و فاعليت يادگيرنده در جريان يادگيري را مورد عنايت قرار داده و پژوهش محور شده‌اند، پرسش‌هاي ويژه مطرح مي‌كنند كه از بچه‌ها خواسته مي‌شود به آن پرسش‌ها بپردازند و درباره‌‌ي آن‌ها تحقيق كنند.

حتي مي‌توان در مورد رويكرد طراحي برنامه‌ي درسي خيلي فراتر از اين‌ها رفت. مسئله‌محور كردن يا پژوهش‌محور كردن برنامه‌هاي درسي و به هم ريختن اين ساختار ديسيپليني، ساختار سنتي و ساختار موضوعي و جايگزين كردن موضوعات، مضامين يا مسائل مبتلا به در محور يادگيري كه به يادگيري يك صبغه‌ي مسئله‌محوري مي‌بخشد و بچه‌ها را درگير حل مسئله مي‌كند، تأثير اين‌ها در اين قضيه فوق‌العاده است.

به اعتقاد من اگر كتابخانه و كتابخواني مورد توجه قرار نگرفته به دليل اينست كه جايگاهش در طراحي سنتي برنامه‌هاي درسي يك جايگاه حاشيه‌اي بوده است. شما نمي‌توانيد انتظار داشته باشيد كه كتابخانه به متن بيايد و حال اين كه از منظر رويكرد حاكم بر برنامه‌ي درسي و انتظارارتي كه برنامه‌ي درسي از يادگيرنده دارد هيچ نشاني از نياز به مراجعه به منابع غير از كتاب درسي وجود ندارد. اين تقاضاي واقعي بايد ازطريق بازنگري در رويكرد طراحي برنامه‌ي درسي ايجاد شود وگرنه وضعيت همين‌طور هست. براي اين كه چنين اتفاقي بيفتد تضمين عملي لازم است. تضمين عملي، در سنجش و ارزشيابي از عملكرد دانش‌آموزان است. شما اگر رويكرد طراحي برنامه‌ي درسي را مورد بازنگري قرار دهيد و برنامه‌هاي درسي مسئله‌محور و پژوهش‌محور را طراحي كنيد كه مستلزم مراجعه به منابع باشد و زمينه‌ساز اين كه در همه‌ي دروس و حوزه‌هاي يادگيري، بچه‌ها به‌طور طبيعي به دستيابي به قابليت‌هاي اطلاعاتي يا سواد اطلاعاتي اهتمام بورزند، اما ارزشيابي را مبتني و متكي بر محفوظات نگه داريد باز هم هيچ اتفاقي نخواهد افتاد. به عبارت ديگر چنانچه در رويكرد طراحي برنامه‌ي درسي بازنگري شود اما آثار اين بازنگري در سيستم ارزشيابي ملاحظه نشود باز هم از آنجا كه گفته‌اند «آنچه در سيبستم آموزشي، مغناطيس توجه (Magnet of Attention) است، ارزشيابي است؛ چه براي معلم، چه براي دانش‌آموز، چه براي والدين» همه مي‌خواهند بدانند روز امتحان چه چيزي از آن‌ها مطالبه مي‌شود اگر يك سلسله از محفوظات از آن‌ها مطالبه شود حتي اگر رويكرد برنامه‌ي درسي هم تغيير كرده باشد باز ما راه به جايي نمي‌بريم. اما اگر تغيير در رويكرد برنامه‌ي درسي با تغيير نگاه ما به ارزشيابي همراه شود و ارزشيابي آينه‌ي همان تغييرات در رويكرد برنامه‌ي درسي باشد، آن‌وقت ما مي‌توانيم انتظار داشته باشيم كه بحث سواد اطلاعاتي و استفاده از منابع مختلف و روي آوردن به منابع اطلاعاتي ديگر، جايگاه ويژه‌ي خودش را پيدا كند.

موضوع ديگر، نقش سند ملي و برنامه‌هاي راهبردي توسعه‌ي آموزش و پرورش در به متن آوردن كتاب و كتابخانه است كه من فقط يك اشاره مي‌كنم. ما در مدرسه‌ي مطلوبي كه مد نظر داريم، معاونت و مديريت منابع يادگيري و تشكيلات زيرمجموعه‌اش را پيش‌بيني كرده‌ايم و اين امر مي‌تواند به احياي كتابخانه‌ها كمك كند. محوريت مركز منابع يادگيري در معماري فضاهاي آموزشي جزء توصيه‌هاي ماست و در واقع نيروي انساني متخصص به‌عنوان محور و مرجع سواد اطلاعاتي در مدرسه را هم، علاوه بر اين كه براي معلم در اين زمينه نقش ويژه‌اي قائليم، مورد توجه قرار داده‌ايم. در برنامه‌ي درسي مطلوب هم انعطاف زيادي پيش‌بيني كرده‌ايم. برنامه‌ي درسي نبايد تماماً از بالا ديكته شود؛ برنامه‌ي درسي يك بخش تجويزي دارد در كنار بخشي كه ما به آن نيمه‌تجويزي و غيرتجويزي مي‌گوييم كه اين فضايي است كه در اختيار مدرسه قرار مي‌گيردتا مطابق با علايق، نيازها و بدون ديكته شدن از مركز، فعاليت‌هاي يادگيري در دستور كار قرار گيرد و اين اتفاق مهمي است كه فضا را مساعد مي‌كند براي رفتن به سراغ منابع اطلاعاتي والاّ از دل بخش‌ها‌ي تجويزي، آن‌ مقدار كه بايد و شايد توجه به سواد اطلاعاتي و رفتن به منابع مختلف حاصل نمي‌شود.

در پايان از برگزاركنندگان اين همايش تشكر مي‌كنم.

 

 

 
 
 
 
 
 
كليه حقوق اين سايت متعلق به دفتر برنامه ريزي و تاليف كتب درسي مي باشد لذا ذكر هر گونه مطالب اين سايت تنها با ذكر منبع مجاز مي باشد.